چند ماه پیش، دیجیکالا فرایند انتخاب CMO رو آغاز کرد و از همون اول مشخص بود که با یک تجربهی متفاوت روبهرو هستم. تصمیم گرفتم در این مسیر شرکت کنم تا بفهمم «مارکتینگ در سطح C-Level» از نگاه سازمان چه معنایی داره و از نگاه من چه معنایی باید داشته باشه.
برای ارائهام، به جای برنامههای تاکتیکی، یک فریمورک طراحی کردم با عنوان: The Fourth Point
مدلی برای اینکه مارکتینگ نه در خدمت کالا باشه، نه مشتری، نه فقط در خدمت سازمان. بلکه در نقطهای میان انسان، بیزنس و ارزش بلندمدت بایسته. تلاش کردم توضیح بدم که مارکتینگِ آینده، از «محصولمحوری» عبور کرده و وارد «مشتریمحوری دادهمحور» میشه. جایی که تجربهی مشتری و سودآوری سازمان نه دو جبهه، بلکه دو زبانِ یک هدف میشن.
چند هفته بعد، نتیجه اعلام شد. در یک جلسه محترمانه گفتن که انتخاب نشدم.
بازخوردشون اما برای من ارزشمند بود:
«تحلیلگر، دقیق، خبره، کنجکاو و چالشپذیر هستی. اما باید توان بیشتری در همراستا کردن دیگران و ترسیم تصویر کلان نشون بدی.»
شنیدن این جمله آسون نبود. اما تصمیم گرفتم بدون دفاع، فقط بررسی کنم این بازخورد دقیقا به کدوم بخش از رفتار من اشاره داره.
به عقب نگاه کردم و دیدم:
بله، من در ارائهام بیش از اندازه به «چرایی اصلاح مسیر فعلی» پرداخته بودم و کمتر از چیزی که لازم بود، «چشمانداز آینده» رو شفاف کرده بودم. به جای اینکه نشون بدم «کجا میخوام سازمان رو ببرم»، توضیح دادم «چرا فکر میکنم مسیر فعلی نیاز به اصلاح داره.»
و این یک تفاوت کوچیک اما مهم در نقشهای ارشده.
این تجربه برای من نقش آینه داشت و نشون داد دیگران چگونه فکر من رو میخونن، چگونه تصویری از من میسازن، و شکاف بین «چیزی که انجام میدم» و «چیزی که دیگران برداشت میکنن» کجاست.
چند نکته که از این مسیر برای همیشه همراه من میمونه:
- قبل از اینکه دربارهی آینده صحبت کنی، باید مطمئن باشی همه دربارهی «الان» در یک نقطهی شروع مشترک و یکسانی ایستادن. بدون زمین مشترک، هیچ چشماندازی دیده نمیشه.
- گاهی بخش اصلی اثرگذاری، همون لحظهایه که دیگران میفهمن که چه میخوای بگی. اگر پیام درست فهم نشه، عملا منتقل نشده.
- همراستا کردن آدمها مهارتی جدا از تحلیله. هر دو لازم هستن و هر دو باید تقویت بشن.
- رهبری موثر ترکیب «تفکر تحلیلی» با «نفوذ و مدیریت ارتباطات» هستش. هیچکدوم به تنهایی سازمان رو حرکت نمیدن.
- بازخورد، حتی اگه دقیق نباشه، نشون میده سازمان چگونه تو رو میبینه. و همین تصویر، یک دیتای مدیریتی حیاتیه. مدیریت این تصویر بخشی از مسئولیت رهبره، نه یه موضوع حاشیهای.
- ارزیابیها بازتاب کامل توانایی نیستن، بازتاب نحوهی انتقال تواناییان. و این مهارتیه که باید به طور فعال روی اون کار کرد.
برای من، این فرایند شروع مرحلهای بود که در اون تلاش میکنم میان منطق و روایت، بین دیتا و انسان، و بین تحلیل و نفوذ، تعادل تازهای ایجاد کنم. این مسیر ادامه داره. چه در دیجیکالا، چه بیرون از اون.
و به یک اصل باور دارم:
هیچ تجربهای در مسیر رهبری بیارزش نیست، اگر تبدیل به بینش بشه.

