امروز خبر ادغام دو شرکت هایوب و پارسآنلاین منتشر شد. من در ذهنم سابقهای از خبر این نوع ادغامها و خرید و فروشها ندارم و فکر میکنم ادغام دو شرکت صاحب نام در ایران (از لحاظ آگاهی از برند) آنچنان معمول نیست.

این خبر لااقل برای من در دورانی که در آن زندگی میکنیم و در شرایطی که اقتصاد ایران دارد، چهار نکته داشت:
- حتی شرکتهای بزرگ در رقابت با یکدیگر، چالشهایی دارند که مجبورند برای رقابت با رقیب مشترکشان، یکی از آنها میدان را به نفع دیگری خالی کند و لازم نیست که همه با هم رقابت کنند.
- الزاما اولین بودن و قدیمی بودن، ملاک برتری در بازار و ماندن در بازار نیست.
- لازم نیست تا آخر عمر و تا آخرین توان، فعالیت کنی و شاید بهتر باشد از نیروهای جوان و منعطف استفاده کنی وگرنه احتمالا مجبور میشوی شرکتت را به سازمانی که نیروهای جوان و منعطف دارند، بفروشی.
- در دنیای امروز، برای ماندن، باید قوی بود (و یا پدر و یا پدرخواندهای داشت که برایت مدام پول تزریق کند به این امید که اگر کسبوکارت درآمدی ندارد، لااقل معروفیتی داشته باشد که بتوان بعدا آن را به پدر پولدار دیگری فروخت) و تجربه نشان میدهد که برای رقابت با غولها، یا باید قوی شوی و یا اینکه برای خودت به دنبال یک سهم بازار بسیار کوچک اما تخصصی و سودآور باشی.
خیلی دوست داشتم که پلتفرمی وجود داشت که در آن، شرکتها و سایتهای کوچکی که فعالیتهای مشابه دارند، پروفایلی داشته باشند و در مورد ادغام شدن با یکدیگر مذاکره کنند. زیاد مشاهده میکنم که بسیاری از کسبوکارهایی که دارای کالا و خدمات مشابه هستند، به جنگ قیمتی روی آوردهاند. مثلا کالای X را اولی میفروشد ۲۶۹ هزار تومان، دومی ۲۷۰ هزار تومان، سومی ۲۶۸ هزار تومان و چهارمی ۲۶۷ هزار تومان. اگر این چهار سایت و شرکت با یکدیگر ادغام شوند، لااقل طی یک تا دو سال آینده، شرکتی که ادغام شده، هنوز وجود خواهد داشت. اما بعید میدانم وقتی همگی کوچک باشند و سرمایههای کلان از داخل و خارج کشور نداشته باشند و وارد جنگ بر سر قیمت شوند، زیاد دوام آورند و یا فعالیت سودآوری انجام دهند.
به نظرم ادغام شدن فقط باید در راستای به دست آوردن بازار بزرگتری باشد، نه سرمایهی بیشتر. یعنی بهتر است ما با سایتی ادغام شویم که بازار و مشتریانی دو برابر بازار ما و سرمایهای یک چهارم سرمایهی ما دارد، نه با سایتی که سرمایهای چهار برابر دارد و بازاری یک دوم. البته از دید آن سایت، بهتر است که او با ما ادغام شود 🙂 . تاکنون تجربهای در این مورد نداشتهام و از درست بودن طرز فکرم، اطلاعی ندارم. ولی چیزی که اعتقاد دارم این است که اگر بازار داشته باشی، نیاز چندانی به سرمایه نداری. مخصوصا اگر خوشحساب هم باشی، دیگر هیچ نیازی به سرمایه نداری.
البته میدانم که این شاید فقط در حد یک آرزو باقی بماند. این نوع اقدامات نیاز به یک پختگی و تفکر استراتژیک دارد و اگر ما دارای این نوع مدل ذهنی بودیم، وارد یک جنگ رقابتی بر سر قیمت نمیشدیم و سعی در ایجاد تمایزهای داشتیم که ماندگاری ما را تضمین کند و یا لااقل طولانیتر کند.
